نگاهی به گام های عملی اوباما در جنگ نرم علیه ایران

دکترین جدید اوباما همچنین بر تلفیق دو قدرت سخت و نرم و تلاش برای تأثیر گذاری بر افکار، احساسات و تمایلات گروه های دولت و تضعیف روحیه ملی و استحاله فرهنگی استوار گشته است.

وباما که هم اکنون رهبری نودموکرات ها را برعهده دارد، به دنبال آن است که با سیاست خارجی متکی بر " تکثر گرایی اجماع محور " در بستر دستورکار اجرایی و مفهومی و صدور خوش بینی به جهان به جای ترس حلقه محاصره را برای ایران تنگ کند. گام های جدی و مفروضه های اساسی این مفهوم در بستر عملیاتی کردن " قدرت هوشمند " با کارکرد حقانیت بخشی به کار برد قدرت بر علیه ایران از راه استخدام رفتارهای متکی به " قدرت نرم " معنا پیدا می کند.
برای تبیین اهمیت و ابعاد " تهدید نرم " و روشن شدن رویکرد جنگ نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران می توان عملکرد تعدادی از مراکز فعال آمریکایی از جمله " کمیته خطر جاری " "موسسه هوور " و " بنیاد دفاع از دموکراسی " را مورد توجه قرار داد.
کمیته خطر جاری عنوان کمیته ای ایت که در دهه 1970 میلادی در اوج جنگ سرد از سوی گروهی از سناتورهای آمریکایی مسئولان ارشد وزارت امور خارجه و اساتید برجسته علوم سیاسی موسسه مطالعاتی " امیکن اینترپرایز " و گروهی از مدیران با سابقه سیا و پنتاگون تأسیس شده است، هدف از تاسیس این کمیته خروج از بن بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابر قدرت زمان، یعنی ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در توان هسته ای بوجود آمده بود.
اعضای این کمیته با منتفی دانستن جنگ سخت بین دو ابر قدرت، تنها راه به زانو در آوردن رقیب را جنگ نرم و فروپاشی از درون می دانستند راه کارهای " رهنامه مهار " نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، به عنوان راهبردهای جنگ نرم در این دوره از سوی این کمیته معرفی شده است[1].
در گزارش این کمیته آمده است که ایران به لحاظ وسعت سرزمین، کمیت و کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه، و " سرزمین قلب " نظام بین الملل قدرتی بی دلیل شده است، که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد. بنابراین به گمان پالمر و اعضای کمیته،سرنگونی جمهوری اسلامی ایران تنها از راه " پیگیری جنگ نرم " با استفاده از سه تاکتیک " رهنامه مهار " " نبرد رسانه ای " و " ساماندهی نافرمانی مدنی " ممکن است. موسسه هوور که مرکزی وابسته به دانشگاه استنفورد است از سوی هربرت هوورسی و، ویکمن رییس جمهور آمریکا تأسیس شده، و دارای دو نشریه معروف هوور دایجست و گزیده سیاسی می باشد؛ طرح دموکراسی در ایران، از جمله طرح های تحقیقاتی مهم این موسسه است، که در گزارش تحقیقاتی با نام " فراسوی تغییرات تدریجی یک راهبرد جدید در ایران " تلاش کرده اند تا رویکرد جدیدی را در اختیار دولتمردان کاخ سفید قرار دهند.
در این گزارش با تاکید بر ناکامی آمریکا درچند دهه گذشته در زمینه اجرای یک راهبرد مشخص و کارآمد برابر ایران آمده است[2].
در سال های آتی به ندرت بتوان کشوری را یافت که به اندازه ایران توجه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را به خود جلب نماید. ایالات متحده باید به سرعت شیوه جدیدی برای تعریف منافع ملی اصلی خود در رابطه با ایران پیدا کند. در این شیوه باید از تولید بمب هسته ای از سوی ایران جلوگیری کرده، به حمایت رژیم ایران از گروه های تروریستی پایان داده، و به جنبش دموکراتیک در داخل ایران کمک کند. به اعتقاد نویسندگان گزارش، تنها زمانی می توان تهدیدهای ناشی از جمهوری اسلامی ( ساخت تسهیلات هسته ای - حمایت از تروریست ها ) را پایان داد که حکومتی دمکراتیک در ایران حاکم شود.
گرایش موسسه هوور مانند گرایش کمیته خطر کنونی یک راهبرد ترکیبی شامل مذاکره مستقیم با دولت ایران به همراه ارتباط مستقیم با بدنه جامعه می باشد. راهبردهای پیشنهادی کمیته هوور، فشار از بالا، همراه سازی از پایین، حذف تحریم های گسترده، و وضع تحریم های هوشمند می باشد.
به هر حال دکترین جدید اوباما همچنین بر تلفیق دو قدرت سخت و نرم و تلاش برای تأثیر گذاری بر افکار، احساسات و تمایلات گروه های دولت و تضعیف روحیه ملی و استحاله فرهنگی استوار گشته است که به طور مصداقی می توان به برخی از آنها اشاره نمود:
تأثیر گذاری شدید بر افکار عمومی جامعه مورد هدف، از راه طرح جنگ نرم و با ابراز خبر و اطلاع رسانی هدفمند وکنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است، و البته موفقیت هایی هم در این زمینه داشته است.
ترساندن از مرگ یا فقر یا قدرت خارجی سرکوبگر، و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن در جهت ایجاد گسترش جو بی اعتمادی و نا امنی روانی.
اختلاف افکنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی کشور مورد نظر در راستای تجزیه سیاسی کشور.
اشاعه بذر یأس و نومیدی در میان مردم، بویژه نسل جوان به منظور بی تفاوت کردن آنها نسبت به کشور خود و تحولات احتمالی آتی.
کاهش روحیه و کارایی رزمی ( البته در زمان جنگ )

ایجاد اختلال در سامانه کنترل و ارتباط کشور
تبلیغات سیاه ( با هدف براندازی و آشوب ) به وسیله شایعه پراکنی، پخش تصاویر مستهجن، جو سازی از راه پخش شب نامه ها...
تقویت نارضایتی های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود، به طوری که در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند.
تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار و تحلیل های نادرست و اغراق آمیز [3].


پی نوشتها

--------------------------------------------------------------------------------
[1] دانیال سیاوش، " آمریکا، نظریه قدرت هوشمند و الگوهای ناموفق "، ماهنامه اطلاعات راهبردی، سال هشتم، شماره 83 فروردین 1389
[2] www.Hoover.org
[3] گرداب، " جنگ روانی چیست "، زمستان 1387

سید محسن حسینی - کارشناس ارشد علوم اقتصادی
منبع: سیاست ما

/ 1 نظر / 13 بازدید